تبليغاتX
قایق کوچک کاغذی - چهل و هفت
...میان آن همه رفتن

میان آن همه ماندن

نه می رفتیم

نه می ماندیم

نشسته بودیم و بر ویرانه های دست هایمان میگریستیم

در انتظار آمدن بادی که در آن بمیریم

و باز کی دوباره کجا زنده مان کند.

+ نوشته شده در  Mon 9 Jun 2008ساعت 1:59 PM    |