تبليغاتX
قایق کوچک کاغذی
...میان آن همه رفتن

میان آن همه ماندن

نه می رفتیم

نه می ماندیم

نشسته بودیم و بر ویرانه های دست هایمان میگریستیم

در انتظار آمدن بادی که در آن بمیریم

و باز کی دوباره کجا زنده مان کند.

+ نوشته شده در  Mon 9 Jun 2008ساعت 1:59 PM    | 

...گلدان یاس

یائسگی اش را به عزا نشست

و من دیدم

که تو دیگر از دیوار خانه ی من رفته ای...

 

+ نوشته شده در  Thu 5 Jun 2008ساعت 1:30 AM    | 

...آنجا

در آن گورستان گم نام

یک فاحشه مرده بود

در گور خالی کنار گور من

هنگام  زایمان یک جنین روشن و گرم مرد

و چقدر شبیه مادرم بود آن فاحشه

تمام شمع ها بر باکرگی اش سوگند می خوردند

ولی مادر من که باکره نبود

کدامیک فاحشه بود؟

مهم نیست

بهشت برای مادران است

برای تمام مادران...

***بخشی از یک شعر بدون اسم که یادم مانده.

+ نوشته شده در  Sun 25 May 2008ساعت 3:46 PM    |