تبليغاتX
قایق کوچک کاغذی
با احترام به سه قطره خون،پیکر فرهاد را به بوف کور ترجیح میدهم!

پ.ن:روح دکتر فاطمی آرام.

+ نوشته شده در  Sun 11 Nov 2007ساعت 11:52 AM    | 

شده عادت ِ من و عادت ِ تو انگار این همیشه مردنت.بوی خون می دهد خاطراتم از حضور ِ تو.خون بو نمیدهد،مزه ی آب دریا دارد،تلخ ِ شور ِ گندی که پاک نمی شود تا مدتها یاد قرمزی ش از ذهن.خودم را می خواهم به خریّت مطلق بزنم و گور نداشته ی همه.از فیلم ِ سریر ِ خون متنفرم.چقدر پیر شده سیمین جون.این قلب ِ مضحک ِ قرمز ِ اسفنجی،خدایی ش به چه دردی می خورد بی شعور؟!!میشود.

+ نوشته شده در  Fri 2 Nov 2007ساعت 10:24 AM    | 

اوف عزیزم!بی خیال!ما همگی ساعت ِ سگ متولد شدیم!حالا بگذریم که تو خودت سگی هستی برای ِ خودت و البته برای ِ ما!

+ نوشته شده در  Wed 31 Oct 2007ساعت 1:27 PM    | 

نمی توانی حرف بزنی.انگار دهانت پر از خون باشد.دهانم پر از خون است.

هیچ چیز را برای ِ من شرطی نکنید.چون متوقف می شوم و جلو نمی آیم دیگر.شاید هم برگردم تمام ِ راه ِ آمده را.

بهترین بخش ِ دیروز سلامی بود که حمید،از طریق وزیر ِ داخلی ِ دولت ِ مطبوعش ابلاغ کرد.باقی اش را با شجریان گریه کردم.

توی ِ تاکسی که می نشیند آدم و باد می کوبد به صورتش،ترس ِ فرو ریختن ِ نقابش خفه اش می کند.

اگر سرزمین ِ گوجه های ِ سبز را تمام کردید بگویید که پیشنهاد ِ تازه دارم.

 

+ نوشته شده در  Tue 23 Oct 2007ساعت 10:52 AM    |